پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۳۴

چشمی که داشتم به امید وصال باز

بر هم فتاده شد به ضرورت خیال باز

برقع فرو گذاشت به رویم خیال دوست

تا رغم من نقاب گشاد از جمال باز

بسیار چون سکندر محروم نا امید

ناچاره تشنه گشت بر آب زلال باز

در امتحان عشق ندانم که عقل و صبر

تا طاقت آورند و کنند احتمال باز

هم دارم از عنایت حق چشم آن که زود

روزی کند اعادت آن اتّصال باز

مجموع نیستم ز پریشانی فراق

آری بس اتصال که شد انفصال باز

بی‌چاره حالیا به بلا مبتلا شده‌ست

تا چون شود نزاری شوریده حال باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۶راز سر بسته اگر راست نمی‌گویم باز
  2. شمارهٔ ۶۳۷ما را به دام عشق درافکند دیده باز
  3. شمارهٔ ۶۳۸پردهٔ عشّاق ساخت بلبل شوریده باز
  4. شمارهٔ ۶۳۹این چه ننگ است که آوردی باز
  5. شمارهٔ ۶۴۰اگر چنان که تو دانی و من به خلوت راز
  6. شمارهٔ ۶۴۱گر خدا دولت و بختم دهد و عمر دراز
  7. شمارهٔ ۶۴۲کاروان بربست بار و ره دراز
  8. شمارهٔ ۶۴۳دوش یار آمد به بالینم فراز
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.