پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۴۲

کاروان بربست بار و ره دراز

برگ راه و توشهٔ منزل بساز

در سلوک امتحان بی عذر و دفع

رهنوردی چست باید چشم باز

تا نماند از رفیقان بازپس

بیشتر حاصل کند خط جواز

درد بی‌درمان که می‌گویند حرص

راه بی‌پایان که می‌گویند آز

کوته است ایام عمر بی‌ثبات

منزل آز و امل دور و دراز

پسروان اهل آرا می‌کنند

از مقامات کمالات احتراز

پیشوایان‌شان به اسفل می‌برند

ز آن نمی‌یارند بودن سرفراز

دعوی عصمت محال است از جنب

زشت باشد بر مصلا بی‌نماز

غارت و تاراج و قتل و معتقد

عدل و انصاف و امان و ترک تاز

در میان حلقهٔ پاکان حق

خویشتن را کی تواند کرد گاز

نعل پیشانی چو سندان پیش دار

ورنه نتوان کرد و دعوی بر مجاز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴۴مگر یاری درافتد محرم راز
  2. شمارهٔ ۶۴۵شادی به روزگار شناسندگان راز
  3. شمارهٔ ۶۴۶نه محرمی و نه یاری موافق و دم ساز
  4. شمارهٔ ۶۴۷ز پندار خود رهبری بر مساز
  5. شمارهٔ ۶۴۸می بایدم که بشنوم آواز دل‌نواز
  6. شمارهٔ ۶۴۹پیاپی بده ساقیا شیرهٔ رز
  7. شمارهٔ ۶۵۰اگرچه دل به کسی داد، جان ماست هنوز
  8. شمارهٔ ۶۵۱امید بستم و نگشاد هیچ کار هنوز
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.