پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۱

امید بستم و نگشاد هیچ کار هنوز

در اوفتادم و یاری نکرد یار هنوز

گذشت عمرم و بختم نشد موافق طبع

که برخلاف مرادست روزگار هنوز

میان قلزم هجرم غریق و نیست پدید

کنار وعده و پایان انتظار هنوز

به هیچ خوف و رجا منقطع نخواهد شد

امیدم از شرف وصل آن نگار هنوز

کجایی ای که بکشتی ز انتظار مرا

جهان بگشت و فریب تو برقرار هنوز

ز خون دیده برآمد کنار تا به میان

نیامده ست میان تو در کنار هنوز

روا بود که تو نامهربان وفا نکنی

به یک قبول پس از وعدهٔ هزار هنوز

رعایتی اگرت دل دهد توانی کرد

به دست مرحمت توست اختیار هنوز

پس از هزار جفا مقدم نزاری بین

که هست بر سرعهد تو استوار هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵۳خوش وقت صبوحیان شب‌خیز
  2. شمارهٔ ۶۵۴آخر ای دل چیست چندین رستخیز
  3. شمارهٔ ۶۵۵خون رز بر خاک می‌ریزی مریز
  4. شمارهٔ ۶۵۶بده به یار می خوش گوار شورانگیز
  5. شمارهٔ ۶۵۷ساقی به جان و سر که به جان دارمت سپاس
  6. شمارهٔ ۶۵۸رسید وقت سحر ساقیا بگردان کاس
  7. شمارهٔ ۶۵۹زبان تیز دارم همچو الماس
  8. شمارهٔ ۶۶۰به من نظر مکن ای بی‌خبر به چشمِ قیاس
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.