پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۵۸

رسید وقت سحر ساقیا بگردان کاس

زمانه بر سر ما گو به خون بگردان آس

ز هم‌نشین موافق طلب حصول حیات

در سرای فرو بند بر عوام‌الناس

حذر ز صحبت جاهل که صفحهٔ کاغذ

سیاه‌روی شد از هم‌نشینی انقاس

اگرنه بر گل و سنبل گذر کند به بهار

نسیم باد صبا کی شود مسیح انفاس

دکان عطر فروشان طلب در این بازار

که بوی مشک نیاید ز خانهٔ کنّاس

برای ضبط اقالیم صبح غرّه مشو

که بحر عشق فرو برد ازین بسی اجناس

ملوک اگرچه جهان را به تیغ ضبط کنند

به عاقبت چه برند از جهان دو گز کرباس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۰به من نظر مکن ای بی‌خبر به چشمِ قیاس
  2. شمارهٔ ۶۶۱زاهد مخمور را راهِ مناجات بس
  3. شمارهٔ ۶۶۲آخر ای نامهربان فریادرس
  4. شمارهٔ ۶۶۳رخ بنما ای صنم پرده فکن یک نفس
  5. شمارهٔ ۶۶۴تویی یار دیرینهٔ هم‌نفس
  6. شمارهٔ ۶۶۵عاشق ازین شیوه نگشته ست کس
  7. شمارهٔ ۶۶۶هلال ابروانش بین مقوّس
  8. شمارهٔ ۶۶۷دریغ صحبت یاران و دوستان انیس
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.