پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۵

عاشق ازین شیوه نگشته ست کس

خود نه محبّت نه همین است و بس

تا غم دل شرح دهم یک زمان

تا به رخت در نگرم یک نفس

روز نباشد درِ من بی‌رقیب

شب نبود کوچهٔ من بی عسس

گر هوست بر سر من می‌زنند

در سر من جز هوست نیست بس

می‌بدهی تا نکنم بی‌خودی

مهر کنی قند ز دست مگس

بلبل شوریده نباشد خموش

باغ همان است و همانش قفس

گر سرش از مغز نبودی تهی

آن‌همه فریاد نکردی جرس

هرکه به قید تو گرفتار شد

تا ندهد جان نرهد زین حرس

رخ به جفا در نکشم وز وفا

برهمه عشّاق دوانم فرس

هر دو ز بحرند به نسبت ولیک

دُر ز صدف یافت شود نه ز خس

کرد و کیاییِ نزاری تویی

خواه به کارش رس و خواهی مرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۷دریغ صحبت یاران و دوستان انیس
  2. شمارهٔ ۶۶۸یک امشبی که درافتاده‌ای بیا خوش باش
  3. شمارهٔ ۶۶۹ای دل سودازده عاشق تنها مباش
  4. شمارهٔ ۶۷۰پند داعی بشنو پس‌رو پندار مباش
  5. شمارهٔ ۶۷۱گر به جانان زنده ای جان گو مباش
  6. شمارهٔ ۶۷۲خوش است عالمِ رندان و صحبتِ او باش
  7. شمارهٔ ۶۷۳دلا سر پوشِ خوانِ سّرِ او باش
  8. شمارهٔ ۶۷۴مرا گر عقل گوید متّقی باش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.