پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۶۷

دریغ صحبت یاران و دوستان انیس

دریغ عمر گرامی و روزگار نفیس

مدارِ دور به هم برزد استقامتِ من

ز گفته‌های شنیع و ز کرده‌های خسیس

مگر شنیده نبودم که در بهشت برین

به مکر و شعبده با بوالبشر چه کرد ابلیس

هوای هاویه بر من مگر مسلّط شد

که شد مدبّر عقلم مسخّر تلبیس

زمانه داشت مجنّس حساب ما یک‌چند

کنون به تفرقه خطّی نهاد بر تجنیس

امید نیست که باز آورد به هیچ سبیل

بریدِ باد نسیمی ز روضهٔ بلقیس

به بی معامله سودا چه می‌پزند کسان

که نیست نقد وفایی زمانه را در کیس

تراب و رمل به سر بر چه سود اگر ریزم

چو در مقامه ی هفتم دوباره شد اِنکیس

چو احتراق زحل جان من بسوخت چه سود

ز استقامت تیر و سعادت برجیس

تراب بر سرِ من گر سرم فرود آید

به هندویی که بر افلاک و انجم است رئیس

نزاریا که نگویم دگر ز انجم و چرخ

خطی چنین به گواهی انجمن بنویس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶۹ای دل سودازده عاشق تنها مباش
  2. شمارهٔ ۶۷۰پند داعی بشنو پس‌رو پندار مباش
  3. شمارهٔ ۶۷۱گر به جانان زنده ای جان گو مباش
  4. شمارهٔ ۶۷۲خوش است عالمِ رندان و صحبتِ او باش
  5. شمارهٔ ۶۷۳دلا سر پوشِ خوانِ سّرِ او باش
  6. شمارهٔ ۶۷۴مرا گر عقل گوید متّقی باش
  7. شمارهٔ ۶۷۵جانم آن جاست که او گو تنم این جا می باش
  8. شمارهٔ ۶۷۶دلا خاک در دیدۀ عقل پاش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.