پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۰

پند داعی بشنو پس‌رو پندار مباش

تخم شیرین ز پی مائده دو شوره مپاش

مشرکان دعوی توحید نکردندی کاش

چه کند طاقت خورشید ندارد خفّاش

فقها بیهده گویند و مشایخ فحّاش

همه ادرار ربایند و همه وقف تراش

باش یک‌روی و قوی باش و موافق کنکاش

گاه مرهم منه و گاه جراحت مخراش

من اگر چند نی‌ام زاهد و هستم قلّاش

هستم آزاد و نی‌ام بندهٔ اسباب معاش

پاک‌رو را چه غم ار عیب کنندش اوباش

زان که مردانِ خدای‌اند به بدنامی فاش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷۲خوش است عالمِ رندان و صحبتِ او باش
  2. شمارهٔ ۶۷۳دلا سر پوشِ خوانِ سّرِ او باش
  3. شمارهٔ ۶۷۴مرا گر عقل گوید متّقی باش
  4. شمارهٔ ۶۷۵جانم آن جاست که او گو تنم این جا می باش
  5. شمارهٔ ۶۷۶دلا خاک در دیدۀ عقل پاش
  6. شمارهٔ ۶۷۷ای دلِ دریا نشین گوهرِ دریا مپاش
  7. شمارهٔ ۶۷۸از آنم خلق می‌خوانند قلّاش
  8. شمارهٔ ۶۷۹جمالِ رویِ هم چون آفتابش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.