پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۷۸

از آنم خلق می‌خوانند قلّاش

که در شورم چو بینم زلفِ جَمّاش

نگین در حلقه چون باشد گرفتار

منم در حلقۀ رندانِ قلّاش

مرا با دوستان صلح است و با من

همیشه دوستان را جنگ و پرخاش

قبولِ پندِ خودبینان ندارم

از اینجا میکنند اسرارِ من فاش

رقیبم گو به سوزن دیده بردوز

حسودم گو به نشتر سینه بخراش

محبّت از دلم نتوان برون برد

چه غم دارم ز بدگویانِ فحّاش

چه حاصل عقل را از صحبتِ عشق

شعاعِ آفتاب و چشمِ خفّاش

مرا این کار با عشق اوفتاده‌ست

تو باری حالیا از عقل خوش باش

سرم پر شورِ عشق از ماه‌رویی‌ست

که در بزمش سزد صد زُهره فرّاش

ولی او پادشازاده‌ست و من رند

عجب گر سر فرود آرد به اوباش

منم دیوانۀ زنجیرِ زلفش

که بودی حلقه‌ای در حلقِ من کاش

نزاری فخر کن بر سر فرازان

اگر دستت دهد بوسیدنِ پاش

پیاپی از نثارِ کلک و دیده

گهر می‌ریز و مروارید می‌پاش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۰چو صرف شد همه اوقاتِ عمر در طلبش
  2. شمارهٔ ۶۸۱وَه وَه از جانِ به لب آمده بر بویِ لبش
  3. شمارهٔ ۶۸۲ز گردِ چشمۀ حیوان برآمده ست نباتش
  4. شمارهٔ ۶۸۳درونِ سینه یی دارم پر آتش
  5. شمارهٔ ۶۸۴دوست می دارم خمارِ چشم مستش
  6. شمارهٔ ۶۸۵که را کشتند دی چشمانِ مستش
  7. شمارهٔ ۶۸۶خدایا ازین مسکراتم ببخش
  8. شمارهٔ ۶۸۷نمی زنم نفسی تا نمی کنم یادش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.