پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۳

درونِ سینه یی دارم پر آتش

دلی از آتشی چون آبِ رز خوش

به هم اضداد را چون ممتزج کرد

تعالی الله به یک جا آب و آتش

عجب خاصیّتی دارد از اوّل

بود بیگانه امّا آشنا وش

به آخر می کند اضداد را جمع

اگرچه ز ابتدا دارد مشوّش

به وجهِ می گرو کن هر چه داری

کلاه و موزه و قربان و ترکش

همه جز دوست کّلِ آفرینش

حجابِ تست باید کرد ترکش

من و یک هم نفس کوهست و من نه

زمین گو هفت می باش و جهت شش

هوایِ حرص و آز الحمدلله

نزاری را ندارد در کشاکش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۵که را کشتند دی چشمانِ مستش
  2. شمارهٔ ۶۸۶خدایا ازین مسکراتم ببخش
  3. شمارهٔ ۶۸۷نمی زنم نفسی تا نمی کنم یادش
  4. شمارهٔ ۶۸۸مسکین دلِ بی چاره کز دست بشد کارش
  5. شمارهٔ ۶۸۹فکن ای بخت یک ره استخوانم زیرِ دیوارش
  6. شمارهٔ ۶۹۰که می آرد به دل پیغامِ یارش
  7. شمارهٔ ۶۹۱هنوز اگرچه جفا دیده می روم ز برش
  8. شمارهٔ ۶۹۲کیست شیخ الوقت تا فریاد دارم بر درش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.