پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۰

که می آرد به دل پیغامِ یارش

که باد از صدقِ دل جانم نثارش

نیارامد دلم تا روزِ محشر

مگر آن شب که گیرم در کنارش

غلامِ نکهتِ بادِ صبایم

که دارد بویِ زلفِ مشک بارش

گلش گر در چمن بیند نشیند

سنانِ رشک در پهلویِ خارش

که باشد نرگسِ رعنا که خود را

کند نسبت به چشمِ پر خمارش

بماند زادۀ کانِ بدخشان

خجل از رشکِ لعلِ آب دارش

خلافِ سرو اگر بالا نماید

گریزد ز آن بلا در زینهارش

عجب نبود اگر در روضه طوبا

زمین بوسد نه سرو جویبارش

بلرزد از حسد سروِ پیاده

چو برطرفِ چمن بیند سوارش

عجب چابک سواری وین عجب تر

که قلبِ دوستان باشد شکارش

نه زر دارم نه زور و هیچ غم نیست

ز زاریِ نزاریِ نزارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۲کیست شیخ الوقت تا فریاد دارم بر درش
  2. شمارهٔ ۶۹۳فرخنده روزگارِ گدایانِ خارکش
  3. شمارهٔ ۶۹۴معطّرست دماغم ز بوی ِ یرلیکش
  4. شمارهٔ ۶۹۵هیهات نزاری بنگر بوسه ستانش
  5. شمارهٔ ۶۹۶گفتم آیا در کنار آرم میانش
  6. شمارهٔ ۶۹۷هر که ما را دوست دارد خلق گردد دشمنش
  7. شمارهٔ ۶۹۸مرغِ دلم که زلفِ تو باشد نشیمنش
  8. شمارهٔ ۶۹۹بیار ای بادِ جان پرور نسیمی از عرقچینش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.