پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۶

گفتم آیا در کنار آرم میانش

خود سبک در تاب شد و آمد گرانش

خواستم تا بوسه یی گیرم ز لعلش

بی دُرِ دندان نشد پیدا دهانش

قفلِ لب بگشاد و خندان شد به خنده

از دهان آن گه پدید آمد نشانش

چون رکابش پای بوسی چشم دارم

گر به دست من دهد دولت عنانش

منعمان و بستر و بالینِ نازک

ما و خاکِ کوی و خشتِ آستانش

هر که را شد جیبِ نام و ننگ پاره

بعد ازین دامن نگیرد این و آنش

گر شود در دوست مطلق محو نَبوَد

بیم و امیّد از جهنّم وز جنانش

ور برانگیزندش از خوابِ قیامت

بویِ عشق آید به حشر از استخوانش

از دلِ چون کوره گر آهی بر آرم

چشمۀ خور باز پوشاند دخانش

ناصحِ افسرده آگاهی ندارد

از تنورِ سینۀ آتش فشانش

یار شیرین است و دل فرهاد و خسرو

عشق خواهد زود کردن قصدِ جانش

گرچه ترکِ سینۀ سیمین نگیرد

می کند حالی به سنگی امتحانش

فارغ از پندست و آزاد از نصیحت

چون کند چون دوست می دارد چنانش

گردِ بدمستان چه می گردی نزاری

الحذر از چشم های ِناتوانش

از بلا پرهیز اولا تر نگه کن

تیرِ غمزه در کمان ِابروانش

هر که انسانیّتی دارد نزاری

ناگزر باشد ز یارِ مهربانش

تا چه کار آید چه خواهد کرد ممسک

گر نباشد جان فدایِ دل ستانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۸مرغِ دلم که زلفِ تو باشد نشیمنش
  2. شمارهٔ ۶۹۹بیار ای بادِ جان پرور نسیمی از عرقچینش
  3. شمارهٔ ۷۰۰هزار یادِ سرِ پنجۀ نگارینش
  4. شمارهٔ ۷۰۱آن را که گمان شود یقینش
  5. شمارهٔ ۷۰۲ز دست مدعیان یک زمانکی شبِ دوش
  6. شمارهٔ ۷۰۳مشتری و زهره در عین قران بوده ست دوش
  7. شمارهٔ ۷۰۴پیر خرابات به من گفت دوش
  8. شمارهٔ ۷۰۵کمند است آنکه افکنده‌ست بر دوش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.