پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۷

هر که ما را دوست دارد خلق گردد دشمنش

ترک خود باید گرفت آن را که باید با منش

هرکه گامی زد درین ره اختیارش شد ز دست

وآن که سر پیچید ازین در خون خود در گردنش

این قبول از دوست می باید که باشد قصّه چیست

بخت چون برداردش گر دوست گوید بفکنش

عیسی از امّت چو شد بیزار ترسا را چه سود

گر چو رشته بگذرد بر چشمۀ سوزن تنش

گر زبان در می کشد جاهل مشو در خشم ازو

رحم کن بر چشمِ نابینا و طبعِ کودنش

مفلس ار داند که این دُر از کدامین بحر خاست

خوش کند کامِ نهنگ اندر به دست آوردنش

خشک مغز از همّتِ صاحب ولایت غافل است

در شود وز موجِ دریا تر نگردد دامنش

گنبد فیروزۀ گردون چو شب گردد سیاه

دودِ آهِ عاشقان گر بگذرد بر روزنش

قمریِ طوبا نشین و دانۀ دنیایِ دون

بالله ار جمله جهان در چشمِ جان یک ارزنش

دل برین وحشت سرایِ دهر ننهد معتقد

چون بود روح القدس را کنجِ گلخن مسکنش

هر که شد حاشا کُم الله زالِ دنیا را زبون

مرد نَبوَد بل که کم دانند مردان از زنش

شیشۀ بایست و نا بایست را چون زلفِ دوست

گر نمی خواهی که باشی زن صفت بر هم زنش

یار بت روی است و می گوید نزاری غیرِ من

گر همه میثاقِ اسلام است چون بت بشکنش

مَرغ زارِ دهر پر شیرست و ناممکن بود

بی سمومِ قاتل ار خواهی نسیمِ گلشنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۹بیار ای بادِ جان پرور نسیمی از عرقچینش
  2. شمارهٔ ۷۰۰هزار یادِ سرِ پنجۀ نگارینش
  3. شمارهٔ ۷۰۱آن را که گمان شود یقینش
  4. شمارهٔ ۷۰۲ز دست مدعیان یک زمانکی شبِ دوش
  5. شمارهٔ ۷۰۳مشتری و زهره در عین قران بوده ست دوش
  6. شمارهٔ ۷۰۴پیر خرابات به من گفت دوش
  7. شمارهٔ ۷۰۵کمند است آنکه افکنده‌ست بر دوش
  8. شمارهٔ ۷۰۶با شمع درآمد از درم دوش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.