پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۶

با شمع درآمد از درم دوش

می در سر و سر ز می پر از جوش

افکند کمند مشک بر عاج

یعنی که نغوله بر بنا گوش

پر بر کف من نهاد جامی

گوشم بگرفت و گفت هین نوش

گفتم به یکی معاف دارم

گفت این چه سخن یکی دگر نوش

القصه چو کاله جوش ره یافت

در کاسه کله دعا گوش

فریاد برآمد از حسودم

هم عقل ز من برفت و هم هوش

گفت ار نظریت هست با ما

بر روی نیفکنی در آن ‌کوش

بی خویشتنی مکن بیارام

بر ما به ستم جهان بمفروش

در دوستی من ار به تیغت

دشمن بزند منال و مخروش

گفتم به حیا نباید آمد

در حلقه عارفان مدهوش

عیبی نبود گرفته عاشق

معشوقه خویش را در آغوش

تا با تو فتاده ایم خود را

کردیم نزاریا فراموش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۸ای لبت عقلم به غارت داده دوش
  2. شمارهٔ ۷۰۹سرمست درآمد ز درم نیمه شبی دوش
  3. شمارهٔ ۷۱۰ای دل از گردش ایام مخالف مخروش
  4. شمارهٔ ۷۱۱نگارا پری زاده ای یا سروش
  5. شمارهٔ ۷۱۲به گوش هوش شنیدم که بر زبان سروش
  6. شمارهٔ ۷۱۳بیا جانا جهان بر من بمفروش
  7. شمارهٔ ۷۱۴بهشت است خمخانه می فروش
  8. شمارهٔ ۷۱۵آن موی بریده بر بنا گوش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.