پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۵

کمند است آنکه افکنده‌ست بر دوش

ندانم یا نغوله بر بنا گوش

کمند افکندن زلفش نه بس بود

که بر دنبالش ابرو می کشد غوش

لبان باده فامش ناچشیده

چه معنی را ز مردم می برد هوش

برو بالا از این خوشتر ندیدم

ز یاغ کیست این سرو قبا پوش

غلام کیست آن کز زلف کرده‌ست

فلک را چون غلامان حلقه در گوش

بیا تا بی حیا در پایش افتیم

که سر بر پایِ او بهتر که بردوش

مرا با این همه کوتاه دستی

چنین سروی کجا گنجد در آغوش

همی کوشم کزو کم یادم آید

ولیکن خود نمی گردد فراموش

چنین شوریده خاطر زانم امروز

که در خلوت به خوابش دیده ام دوش

دگر بیچارگان طاقت ندارند

چو یوسف گو برو برقع فرو پوش

چو زاری در نمی گیرد نزاری

ملامت می کند منظور خاموش

برو تا بر نخیزد فتنه بنشین

چو پایت بر سر گنج است مخروش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۷آمد بر من نگار من دوش
  2. شمارهٔ ۷۰۸ای لبت عقلم به غارت داده دوش
  3. شمارهٔ ۷۰۹سرمست درآمد ز درم نیمه شبی دوش
  4. شمارهٔ ۷۱۰ای دل از گردش ایام مخالف مخروش
  5. شمارهٔ ۷۱۱نگارا پری زاده ای یا سروش
  6. شمارهٔ ۷۱۲به گوش هوش شنیدم که بر زبان سروش
  7. شمارهٔ ۷۱۳بیا جانا جهان بر من بمفروش
  8. شمارهٔ ۷۱۴بهشت است خمخانه می فروش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.