پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۱۴

بهشت است خمخانه می فروش

فرو مایه چون شیره گو بر مجوش

نه در خلد جوی شراب است پاک

قیامت از آن کرد خواهند نوش

چو بر یاد اهل قیامت خوریم

چه غم محتسب گو برآور خروش

ز مشتی گدا پیشه خود ستای

عداوت خران عبادت فروش

چه آید به جز فحش و فسق و فجور

نگهدار خود را از ایشان بکوش

جهان دیده گان اند نادیده هیچ

همه هرزه گوی و فسانه نیوش

در این نیز سرّی بود تا چرا

کر و کور باشند با چشم و گوش

حقیقت ندانند بازار مجاز

ندانند ابلیس باز از سروش

اگر مرد عارف بود در میان

چه در نخ نسیج و چه پشمینه پوش

مرا در خرابات مردان طلب

چنین گفت بامن به الهام دوش

نزاری مرو بیش گستاخ وار

نمی ترسی از فاش کاری خموش

اگر می خوری می به ترتیب خور

نه چندان که زایل کند عقل و هوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱۶ای زلف تو تکیه کرده بر گوش
  2. شمارهٔ ۷۱۷تا صبح قیامت نشود ذوق فراموش
  3. شمارهٔ ۷۱۸درد عشق است ای ملامت گر خموش
  4. شمارهٔ ۷۱۹خوش عالم عاقلان مدهوش
  5. شمارهٔ ۷۲۰دگر باره اگر بینم جمال عالم آرایش
  6. شمارهٔ ۷۲۱می در ده و دردِسر مده بیش
  7. شمارهٔ ۷۲۲همه را شادی و مارا غم جانانه خویش
  8. شمارهٔ ۷۲۳منم و گوشه تنهایی و بی یاری خویش
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.