پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۱

می در ده و دردِسر مده بیش

چون مست شوم دگر مده بیش

یک بوسه به من ده و همه عمر

گر شور کنم شکر مده بیش

هر روز به حاجب وصالت

پروانه‌ ی یک نظر مده بیش

اندیشه ی ترک ما گرفتن

بر خاطر خود گذر مده بیش

بر زاری زار من ببخشای

دل خون کردی جگر مده بیش

چندان که به وسع طاقت ماست

یاری کن و بیشتر مده بیش

وین لعل مذاب تا توانی

البته به بی بصر مده بیش

ما را به شراب نسیه در خلد

گو موعظه گو خبر مده بیش

جانی که غذای اهل معنی ست

زنهار به کون خر مده بیش

کو طاقت انتظار بردن

گو وعده به ما حضر مده بیش

اسرار مکن نزاریا فاش

من بعد سخن به در مده بیش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲۳منم و گوشه تنهایی و بی یاری خویش
  2. شمارهٔ ۷۲۴مردانه وار بر گذر از آرزوی خویش
  3. شمارهٔ ۷۲۵بیا که فصل ربیع است و وقت عیش و نشاط
  4. شمارهٔ ۷۲۶با دل در احتسابم و با دیده در نزاع
  5. شمارهٔ ۷۲۷بیا که می کند از مشرق آفتاب طلوع
  6. شمارهٔ ۷۲۸خروس بانگ برآورد و صبح کرد طلوع
  7. شمارهٔ ۷۲۹بوی بهشت می دمد از جویبار باغ
  8. شمارهٔ ۷۳۰برخیز تا کنیم صبوحی هوای باغ
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.