پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۲۸

خروس بانگ برآورد و صبح کرد طلوع

صبوح لازم حال است در اصول و فروع

گزیر نیست ز شرب مدام و مادامم

که اهل راز درین شیوه کرده اند شروع

حکیم نیست که گوید نمی خورم باده

به نزد عقل روا نیست عذر نا مسموع

چو بوی می به دماغم رسد دلِ مستم

شود کف افکن از اضطراب چون مصروع

غلام همت آن نیک نفس خوش نفسم

که خاطری متفرق همی کند مجموع

ز درد پا نتوانم ز پای خم برخاست

شدم به حکم حرج فارغ از سجود و رکوع

بیاورید و به پیکار در کشید مرا

که من ز نسخه دیوان فطرتم موضوع

چو مست آمدم از خنب خانه مبدا

مکن ملامتم این جا مگوی نا مشروع

در اعتقاد نزاری خلاف جایز نیست

که گفته اند که با اصل خود کنند رجوع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۰برخیز تا کنیم صبوحی هوای باغ
  2. شمارهٔ ۷۳۱دلی می خواهم از هر کار فارغ
  3. شمارهٔ ۷۳۲مدعیان می نهند پای برون از گزاف
  4. شمارهٔ ۷۳۳بوی بهار می دهد باد صبا ز هر طرف
  5. شمارهٔ ۷۳۴دوستان آه از فراق آه از فراق
  6. شمارهٔ ۷۳۵به جفت چشم تو در جهان و ابرو طاق
  7. شمارهٔ ۷۳۶صراحی می زند بانگ اناالحق
  8. شمارهٔ ۷۳۷گر نسبت خرقه نبرد شیخ به صادق
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.