پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۷

گر نسبت خرقه نبرد شیخ به صادق

نی شیخ بود زرق فروشیست منافق

و نیز به نسبت ببرد دلق مرقع

سودش نبود گر نبود عاشق صادق

بر خرقه ی تسلیم زن از سوزن اخلاص

یک رقعه ز پرکاله ی ارباب حقایق

گر بشنوی از من سخن و کار بداری

یک نکته ی شایسته ی بایسته ی لایق

با اهل صفا می خور هان تا نخوری می

الا به رخ فرخ اصحاب موافق

یک پرتو نورست چه لیلی و چه مجنون

یک ذره ظهور است چه عذرا و چه وامق

این جا که من و تو سر و دستار حرام است

و آن جا که همه اوست حلال است لواحق

در گردن تو ما و من توست علاقه

گر بر شکنی وارهی از کل علایق

خود واقعه ای نیست دگر جز تو در این راه

از خویش برون آی و برستی ز عوایق

محتاج کسی باش که محتاج نباشد

تقدیر برون است ز تدبیر خلایق

موسی نتوانست درآمد به ره خضر

عاقل نتواند که شود پس رو عاشق

دل سوخته می باش و به خون غرقه نزاری

کمتر نتوان بود درین ره ز شقایق

نعل فرس عشق ز پیشانی خود ساز

بر ذروه ی افلاک زن اوتاد سرادق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۹ای پسر ار بگذری سوی خرابات عشق
  2. شمارهٔ ۷۴۰دبدبه ای می زنند بر سر بازار عشق
  3. شمارهٔ ۷۴۱دوش مرا پیش کرد قافله سالارِعشق
  4. شمارهٔ ۷۴۲مستیم از مبادیِ فطرت ز جامِ عشق
  5. شمارهٔ ۷۴۳ای خطبۀ سعادتِ کلّی به نامِ عشق
  6. شمارهٔ ۷۴۴زلالِ خضر و شبِ خلوت و حریفِ موافق
  7. شمارهٔ ۷۴۵رفیقی هم دم و یاری موافق
  8. شمارهٔ ۷۴۶ما بینِ حقّ و باطل ضدّیتیست مطلق
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.