پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۸

هر که نباشد چو من پس‌رو ارباب عشق

خامی و افسرده‌ایست بی خبر از باب عشق

مدعیان کرده‌اند پشت بر احکام عقل

معتقدان کرده‌اند روی به محراب عشق

ترک خور خواب کن برگ مشقت بساز

نیست به آسودگی رخصت اصحاب عشق

ای که بهشت آرزو می‌کنی و غافلی

روضهٔ ما کوی دوست رضوان بوّاب عشق

گردن عشاق بین قید به زنجیر شوق

بر در مشتاق بین جذب به قلّاب عشق

هر چه مشوش شود جوف دماغ خرد

گو به من آی و بخور شربت جلّاب عشق

برق نفاقش بزد سوخته خرمن بماند

هر که به رغبت نداد خانه به سیلاب عشق

نقد نبهره نزد عشق چو قلّاب عقل

گشت روان لاجرم سکهٔ ضراب عشق

کشتی تدبیر ما کی به درآید ز موج

عشق محیط است و عقل غرقه به گرداب عشق

سوز و نیازی رسید قسم نزاری و بیش

کلکی و فکری نداشت از همه اسباب عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۰دبدبه ای می زنند بر سر بازار عشق
  2. شمارهٔ ۷۴۱دوش مرا پیش کرد قافله سالارِعشق
  3. شمارهٔ ۷۴۲مستیم از مبادیِ فطرت ز جامِ عشق
  4. شمارهٔ ۷۴۳ای خطبۀ سعادتِ کلّی به نامِ عشق
  5. شمارهٔ ۷۴۴زلالِ خضر و شبِ خلوت و حریفِ موافق
  6. شمارهٔ ۷۴۵رفیقی هم دم و یاری موافق
  7. شمارهٔ ۷۴۶ما بینِ حقّ و باطل ضدّیتیست مطلق
  8. شمارهٔ ۷۴۷خنبِ من کوثرست و راحِ رحیق
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.