پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۹

ای پسر ار بگذری سوی خرابات عشق

کشف شود بر دلت سر کرامات عشق

جام می بیخودی تا نکشی باخودی

مست شوی گم شود ذات تو در ذات عشق

دیده ی خفاش را طاقت خورشید نیست

بر تو کفایت بود پرتو ذرات عشق

عقل تو جزوی بگشت لاف مزن بیش از این

حل نکندعقل تو جزو کمالات عشق

مهره مدزد از حریف بازی کودک مکن

برد تو ناممکن است ناشده شه مات عشق

وسوسه آموز کیست طالب طامات عقل

برق جهان سوز چیست پیک مهمات عشق

شش جهت شرق و غرب یک جهت عشق نیست

وهم کسی چون رسد وصف مسافات عشق

دعوی دیوانگی کس نکند منقطع

شرع نیارد سپرد راه مقالات عشق

شعر نزاری مخوان ورنه تعصب مکن

تا بتوانی شنود حرف مقامات عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۱دوش مرا پیش کرد قافله سالارِعشق
  2. شمارهٔ ۷۴۲مستیم از مبادیِ فطرت ز جامِ عشق
  3. شمارهٔ ۷۴۳ای خطبۀ سعادتِ کلّی به نامِ عشق
  4. شمارهٔ ۷۴۴زلالِ خضر و شبِ خلوت و حریفِ موافق
  5. شمارهٔ ۷۴۵رفیقی هم دم و یاری موافق
  6. شمارهٔ ۷۴۶ما بینِ حقّ و باطل ضدّیتیست مطلق
  7. شمارهٔ ۷۴۷خنبِ من کوثرست و راحِ رحیق
  8. شمارهٔ ۷۴۸اگر تو جهد کنی با تو می رود توفیق
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.