پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۴۴

زلالِ خضر و شبِ خلوت و حریفِ موافق

وَ اِن یَکاد بخوان دفعِ چشم زخمِ منافق

شبی که رشک برو روز عید برد و عجب این

که شد زمانه مغنّیِ وقت و بخت موافق

چو عشق داد پناهت به بادبانِ عنایت

ز راهِ مرتبه بر سدره کش طنابِ سرادق

ز من مدارید ای عاقلان به خیر توقّع

اگر خلافِ خرد می کنم که مستم و عاشق

کسی که خورد ز خُم خانۀ محبّتِ او می

به خویش باز نیاید به حکمِ فطرتِ سابق

به عشق هیچ تعلّق نداشت قصّۀ رامین

به عقل نیز چه نسبت کند فسانۀ وامق

چه التفات به حالاتِ مستحیلِ محق را

که از زمان و مکان فارغ اند اهلِ حقایق

محیط بر لکِ پایم نمی رسد به مراتب

غدیر دنیی و آن گه من و غریقِ علایق

ز کاینات من و خرقه ای و کُنجی و آبی

که داغ کرد چو آتش به عکس رنگِ شقایق

بخوان وَ مِن ثُمُراتِ النَّخیلِ و الاّعناب از

کتابِ مُنزَل کآورد مصطفی به خلایق

به حکم تُتٌخِدُون شیره می ستانم از اعناب

همیشه مستم و با آیتِ صحیح و موافق

درست و راست بیان می کنم و حَمداً للهِ

چو راویانِ منافق نه کاذبیم و نه سارق

بر اختلافِ تصرّف کنندگان چه معوَّل

اگر مجالِ قبول است بس روایتِ صادق

نزاریا گهرِ عقل در خلابِ جهالت

به حسبِ حالِ تو چون در خور آمده است و چه لایق

مکوش با متعصّب که در حجاب بمانده

به حجّتِ تو برون ناید از مضیقِ عوایق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴۶ما بینِ حقّ و باطل ضدّیتیست مطلق
  2. شمارهٔ ۷۴۷خنبِ من کوثرست و راحِ رحیق
  3. شمارهٔ ۷۴۸اگر تو جهد کنی با تو می رود توفیق
  4. شمارهٔ ۷۴۹بر ما گر اعتراض کند مدّعی چه باک
  5. شمارهٔ ۷۵۰فسردگان چه شناسند قدرِ سورِ فلک
  6. شمارهٔ ۷۵۱عشق است فراخ و سینه‌ای تنگ
  7. شمارهٔ ۷۵۲مرا مکابره کشته ست بی خصومت و جنگ
  8. شمارهٔ ۷۵۳عشق اگر باز گرفتی ز گریبانم چنگ
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.