پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۳

عشق اگر باز گرفتی ز گریبانم چنگ

خونِ دل برمژه از دیده نبودی آونگ

رنگ پوشیدم و هم رنگ نمی شد با من

هم بینداختمش نه منم اکنون و نه رنگ

تا دل و دیده نخواهند و نبینند به کس

کلبۀ کنج گرفتم ز فضایِ دلِ تنگ

خود نه من بودم و نه دیده و نه دل بر کار

عشق در خانه و من با دل و با دیده به جنگ

مردمان وعظ مگویید و ملامت مکنید

که محال است برون بردن ازین آینه زنگ

من خود از بحرِ ملامت به کناری برسم

که به دم در نتوانند کشیدم چو نهنگ

برو ای عاجز و در گوشۀ مسجد بنشین

که رهِ کویِ خرابات صراط است و تو لنگ

زاهدان گوشه نشینی به ضرورت کردند

تا نگویی به خرابات نکردند آهنگ

پیشِ محراب نشینند که نامحرم را

ره نباشد که درآید ز پسِ پردۀ چنگ

پردۀ ما مدر ای عاقل و تشنیع مزن

تو برو شیشۀ خود نیک نگه دار ز سنگ

تا کسی را به نزاری چه توقّع باشد

که نه اندیشۀ نامش بود و نه غمِ ننگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۵آشکارا شد همه رازم دریغا نام و ننگ
  2. شمارهٔ ۷۵۶گذشت عمرِ گرامی در انتظارِ وصال
  3. شمارهٔ ۷۵۷نه بی تو طاقتِ صبر و نه با تو رویِ وصال
  4. شمارهٔ ۷۵۸گر برون آیی و برقع بگشایی ز جمال
  5. شمارهٔ ۷۵۹صخره ای بر راهِ ما بود از خیال
  6. شمارهٔ ۷۶۰کجا شدی که فراتر نمی شوی ز مقابل
  7. شمارهٔ ۷۶۱صبح دَم دوش برآورد منادی بلبل
  8. شمارهٔ ۷۶۲تویی که بر تو نباشد مرا نظیر و بدل
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.