پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۵۶

گذشت عمرِ گرامی در انتظارِ وصال

دریغ صحبتِ یاران و روزگارِ وصال

دریغ نیست دلم در عذابِ هجر دریغ

که جز دریغ نمانده ست یادگارِ وصال

شد آن زمانه که در پای مال بود فراق

کنون به دستِ فراق است اختیارِ وصال

دو مشکل است میانِ دو خصم رویاروی

که بخت یارِ فراق است و جهد یارِ وصال

عذابِ محشرِ هجران قیامتی دگرست

نه خلق را به قیامت بود قرارِ وصال

چه روز بود که هجران سیاه کرد چو شب

جهانِ روشن بر چشمم از غبارِ وصال

به صد زبان به زمانی هزار شکر کنم

اگر به خواب ببینم دمی کنارِ وصال

چو احتمال نمی دارم انتقامِ فراق

چه گونه در نگریزم به زینهارِ وصال

نزاریا به قضایِ فراق راضی باش

که جز شرابِ رضا نشکند خمارِ وصال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵۸گر برون آیی و برقع بگشایی ز جمال
  2. شمارهٔ ۷۵۹صخره ای بر راهِ ما بود از خیال
  3. شمارهٔ ۷۶۰کجا شدی که فراتر نمی شوی ز مقابل
  4. شمارهٔ ۷۶۱صبح دَم دوش برآورد منادی بلبل
  5. شمارهٔ ۷۶۲تویی که بر تو نباشد مرا نظیر و بدل
  6. شمارهٔ ۷۶۳عشق آمد و برفت قرار و ثباتِ دل
  7. شمارهٔ ۷۶۴چند خواهم سوخت آه از دردِ دل
  8. شمارهٔ ۷۶۵ای دیده را به دیدنِ رویت قرارِ دل
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.