پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۲

تویی که بر تو نباشد مرا نظیر و بدل

منم که از تو نگردم جدا به تیغِ اجل

بیا که در همه عالم به مهربانیِ ما

کسی دو عاشقِ صادق دگر نبیند بَل

که خود ز شفقتِ ما تا هزار سالِ دگر

میانِ خلقِ جهان عاشقان زنند مثل

هنوز رویِ تو نادیده آشنا بودیم

تو خود حواله ی ما بوده ای به حکمِ ازل

به چشمِ عشقِ دلت برگزیده ایم نخست

به مهرِ جانِ خودت پروریده ایم اوّل

امید و بیمِ من از دوزخ و بهشت تویی

وگر نه آن چه خطر دارد این یکی چه محل

بهشتِ جانِ نزاری تویی و خوش تر از آن

نیافرید بهشتی خدای عّزَوجَلّ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۴چند خواهم سوخت آه از دردِ دل
  2. شمارهٔ ۷۶۵ای دیده را به دیدنِ رویت قرارِ دل
  3. شمارهٔ ۷۶۶هیهات اگر به دستِ من استی زمامِ دل
  4. شمارهٔ ۷۶۷پیرانه سر ز دست بدادم عنانِ دل
  5. شمارهٔ ۷۶۸دوست می دارم به جانش در میانِ جان و دل
  6. شمارهٔ ۷۶۹ای دل آخر نشدی سیر ز محنت ای دل
  7. شمارهٔ ۷۷۰با تو پیوندست ما را از ازل
  8. شمارهٔ ۷۷۱بیا دل ز دنیایِ دون بر گسل
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.