پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۶

هیهات اگر به دستِ من استی زمامِ دل

هرگز نبردمی دگر از غصّه نامِ دل

بسیار دست و پای زدم در خلاصِ جان

رویِ خلاص نیست به حیلت ز دامِ دل

از بدوِ کون اگر غم و دل توأمان نبُد

پس بی غم از چه نیست زمانی مقام دل

بادِ صبا میانِ من و دوست محرم است

جز او به دوستان که رساند پیامِ دل

ای یادِ صبح عرضه کن از لطفِ بی دریغ

در بندگیِ حضرتِ جانان سلامِ دل

گو جایِ مهرِ توست اگر نه نکردمی

چندین مبالغت ز پیِ احترامِ دل

عمرم بدین امید به سر شد که عاقبت

روزی رسم مگر ز دهانت به کامِ دل

می بود پیش ازین و کنون می کنم غذا

از خون که تا به لب برسیده ست جامِ دل

چندین نزاریا چه خوری غصّه از رقیب

آری به روزگار کشند انتقامِ دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۸دوست می دارم به جانش در میانِ جان و دل
  2. شمارهٔ ۷۶۹ای دل آخر نشدی سیر ز محنت ای دل
  3. شمارهٔ ۷۷۰با تو پیوندست ما را از ازل
  4. شمارهٔ ۷۷۱بیا دل ز دنیایِ دون بر گسل
  5. شمارهٔ ۷۷۲سرِ پیوند ندارد صنمِ مهر گسل
  6. شمارهٔ ۷۷۳به جز ملامتم از دل نمی شود حاصل
  7. شمارهٔ ۷۷۴ای دل از عمرِ گرانمایه چه داری حاصل
  8. شمارهٔ ۷۷۵نیسان فکند باز عرق بر عذارِگل
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.