پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۰

با تو پیوندست ما را از ازل

کی شود پیوندِ روحانی بدل

آدمیّت عاشقی ورزیدن است

هر چه می بینی دگر بل هم اضل

دابة الارض افتد و طیّ السما

در مکانِ عاشقان ناید خلل

از بخارِ پرتوِ خورشیدِ عشق

عقل را در دیده می افتد سبل

زان نمی میرند هرگز عاشقان

کزمصافِ عشق بگریزد اجل

عاشقان خود کشتگانِ مطلق اند

لاجرم حیّ اند و باقی لم یزل

ما سوی پوشانِ عشقِ مفردند

فارغ اند از زینت حور و حلل

خودپرست و دعویِ لاغیرله

هم مگر با نقدِ خود سازد جُعَل

چون ندارد طاقتِ خورشید بوم

میخورد حنظل که احسنت ای عسل

خام را ذوقی نباشد لاجرم

می شود لازم گریزش زین قبل

دور دورافتد درین ره مردِ کار

ز امتحان بیرون کم آید بی علل

جان سِپاری را بباید گر بزی

نازنینان را نباشد این محل

جوهرِ یاقوت دارد تاب و بس

در همه سنگی کند آتش عمل

تا کی از زلّت نزاری هوش دار

نیستی معذور مِن بعد از زلل

دعویِ سر پنجه با زور اوران

لاجرم بنشین خجل سر در بغل

هم تویی تو حجابِ راهِ توست

خودپرستی کم تر از لات و هبل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۲سرِ پیوند ندارد صنمِ مهر گسل
  2. شمارهٔ ۷۷۳به جز ملامتم از دل نمی شود حاصل
  3. شمارهٔ ۷۷۴ای دل از عمرِ گرانمایه چه داری حاصل
  4. شمارهٔ ۷۷۵نیسان فکند باز عرق بر عذارِگل
  5. شمارهٔ ۷۷۶گیتی بهشت وار شد از روزگارِ گل
  6. شمارهٔ ۷۷۷رونق گرفت کارِ من از روزگارِ گل
  7. شمارهٔ ۷۷۸باد آمد و گشاد نقاب از رخانِ گل
  8. شمارهٔ ۷۷۹کرد آشکار بادِ بهاری نهانِ گل
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.