پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۲

سرِ پیوند ندارد صنمِ مهر گسل

خود دلش داد که بَرکند چنین از ما دل

دوست نادیده و نا کرده وداعی با او

رفتنم واقعه‌ای مشکل و بودن مشکل

چون روم چون سپرم راه چه تدبیر کنم

خاطرم قیدِ مُقام است و قضا مستعجل

خاکِ ره گل کنم از گریه و ترسم که شوم

خجل از صحبتِ اصحاب و بمانم در گل

تا سحرگاه ز تاب و تفِ اندوهِ خلیل

هر شبان گاه کنم برسرِ آتش منزل

من به پیرانه سر از دستِ دل آشفته شدم

روز و شب در هوسِ صحبتِ خوبانِ چگل

سر تشویر کی از پیش برآید دگرم

چون نشینم پس ازین با عقلا در محفل

عشقم از فطرتِ اُولا به در آورد نه عقل

قابلِ امر محقّ است و مشنّع مبطل

نکند از عقبِ دوست نزاری رجعت

لامحال از پیِ خورشید بود سرعتِ ظل

هیچ جنبش نبود بی اثرِ جاذبه‌ای

چه کند پس‌روِ هنجارِ زمام است ابل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۴ای دل از عمرِ گرانمایه چه داری حاصل
  2. شمارهٔ ۷۷۵نیسان فکند باز عرق بر عذارِگل
  3. شمارهٔ ۷۷۶گیتی بهشت وار شد از روزگارِ گل
  4. شمارهٔ ۷۷۷رونق گرفت کارِ من از روزگارِ گل
  5. شمارهٔ ۷۷۸باد آمد و گشاد نقاب از رخانِ گل
  6. شمارهٔ ۷۷۹کرد آشکار بادِ بهاری نهانِ گل
  7. شمارهٔ ۷۸۰از تُتُق آمد برون خاتونِ گل
  8. شمارهٔ ۷۸۱اگر دورم از تو به آب و به گِل
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.