پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۱

بیا دل ز دنیایِ دون بر گسل

که بس رونقی نیست در آب و گل

سلوکِ تو از خود برون رفتن است

شدن با دگر سالکان متّصل

به دنبالِ آن سالکان کی رسی

به احوالِ دنیا چنین مشتغل

گروهی گرفته رهِ فلسفه

گروهی دگر مذهبِ معتزل

علی الجمله هر کس به خود مذهبی

نهادند از یک دگر منفصل

مقصّر جدا گشته غالی جدا

برون رفته از جاده ی معتدل

رهِ راستان است و فرمان بَران

زری پاک و پاکیزه از غشّ و غل

قیامت که موقوف دارند خلق

به نَطوی السّماءَ کطیِ السِجِل

اگر سّرِ این سَتر پیدا کنم

کجا طاقت آرند کو محتمل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۳به جز ملامتم از دل نمی شود حاصل
  2. شمارهٔ ۷۷۴ای دل از عمرِ گرانمایه چه داری حاصل
  3. شمارهٔ ۷۷۵نیسان فکند باز عرق بر عذارِگل
  4. شمارهٔ ۷۷۶گیتی بهشت وار شد از روزگارِ گل
  5. شمارهٔ ۷۷۷رونق گرفت کارِ من از روزگارِ گل
  6. شمارهٔ ۷۷۸باد آمد و گشاد نقاب از رخانِ گل
  7. شمارهٔ ۷۷۹کرد آشکار بادِ بهاری نهانِ گل
  8. شمارهٔ ۷۸۰از تُتُق آمد برون خاتونِ گل
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.