پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۹

کرد آشکار بادِ بهاری نهانِ گل

وز گشتِ روزگار یقین شد گمانِ گل

اندوه و غم نهان شد و لهو و طرب یقین

تا گشت آشکار جمالِ نهانِ گل

تا باز شد دو دیدۀ ابر از گریستن

یک دم قرار نیست ز خنده دهانِ گل

چون گل ز کبر و ناز نگوید همی سخن

بلبل بود به وقتِ سخن ترجمانِ گل

گویی نسیم دعوتِ عیسی همی دهد

هر باد کان برون جهد از بادبانِ گل

شاخِ گل آسمان شد و از ابرِ نو بهار

پر مشتری و زهره شود آسمانِ گل

ای من غلامِ خالِ رخ ماه رویِ خویش

چون نقطه ای ز مشک زده بر میانِ گل

از لعل سیم دارد و از مشکِ ناب چشم

آن در میانِ یاسمن این در میانِ گل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۱اگر دورم از تو به آب و به گِل
  2. شمارهٔ ۷۸۲بلبل ز شاخِ سرو چو بر زد نوایِ گل
  3. شمارهٔ ۷۸۳مرا چو مست روان کرده بوده اند از اوّل
  4. شمارهٔ ۷۸۴دستِ من و دامنِ آلِ رسول
  5. شمارهٔ ۷۸۵نگسلم از دوست امیدِ وصول
  6. شمارهٔ ۷۸۶ای دلِ شوریده سرِ بُل فضول
  7. شمارهٔ ۷۸۷نشسته ام به خیالی که می پزم مشغول
  8. شمارهٔ ۷۸۸بر بویِ وفایی که ندیدم ز تو نا اهل
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.