پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۷

نشسته ام به خیالی که می پزم مشغول

سری ز عقل نفور و دلی ز خلق ملول

در اوفتاده به گردابِ فکر و قلزمِ عشق

که نه نهایتِ عرضش بود نه غایتِ طول

ولایتی که به دیوانگانِ عشق دهند

کجا به کنه نهایاتِ آن رسند عقول

کجا برند مجانین نصیحتِ عقلا

که پند از او و نصیحت نمی کنند قبول

سپاهِ عشق درآمد جهانِ جان بگرفت

دل از ولایتِ صبر و شکیب شد معزول

رئیسِ شهر بیاراست بام و برزن و کوی

ولی به کُنجِ گدا کرد پادشاه نزول

گرفته چون شترِ مست راهِ بادیه پیش

نه طبع مایلِ مشرب نه راغبِ مأکول

خلافِ عقل به دیوانگی بر آرم سر

کنون که نامِ نزاری نهاده ای بُهلول

حسود در حقِ من هر چه خواه گو می گو

که من به دولتِ شه فارغم ز فضلِ فضول

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۹ز راهِ لطف درین کلبۀ خراب خرام
  2. شمارهٔ ۷۹۰هزار شکر که برگشتم از سفر به مقام
  3. شمارهٔ ۷۹۱ماهِ نو بنمود رخ سار از غمام
  4. شمارهٔ ۷۹۲تنها نی ام اگرچه که تنها نشسته ام
  5. شمارهٔ ۷۹۳در خیال آبادِ خود بنشسته ام
  6. شمارهٔ ۷۹۴ز وصلِ تو نفسی بهره بر نداشته ام
  7. شمارهٔ ۷۹۵دوستان در کارِ خود حیران و مشکل مانده ام
  8. شمارهٔ ۷۹۶تا فراقت دیده‌ام خون می‌چکاند دیده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.