پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۹

ز راهِ لطف درین کلبۀ خراب خرام

که من ترا ز تو خواهم نه نامه و نه پیام

وگر قدم نکنی رنجه حکم نتوان کرد

علی الخصوص که تو حاکمی و بنده غلام

دلِ مرا سرِ چندین شکیب ممکن نیست

کدام شیفته ساکن بود به صبر مدام

به صابری نتوان کرد عاشقی بنگر

که راه عشق کدام است و راه صبر کدام

کجا که روی تو بینند خلد نیست حلال

کجا که وصل تو خواهند کعبه نیست حرام

چه باک اگر بفتادم ز چشمِ دشمن و دوست

چه التفات بود عشق را به ننگ وز نام

غمی به هر نفسی بر دلم منه بنشین

سری به هر قدمی در رهت نهم بخرام

حمایتِ تو نماید مرا ز هجر خلاص

عنایتِ تو رساند مرا ز وصل به کام

ترا وفایِ من و شفقت نزاری بس

مرا رضایِ تو و رحمت خدای تمام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۱ماهِ نو بنمود رخ سار از غمام
  2. شمارهٔ ۷۹۲تنها نی ام اگرچه که تنها نشسته ام
  3. شمارهٔ ۷۹۳در خیال آبادِ خود بنشسته ام
  4. شمارهٔ ۷۹۴ز وصلِ تو نفسی بهره بر نداشته ام
  5. شمارهٔ ۷۹۵دوستان در کارِ خود حیران و مشکل مانده ام
  6. شمارهٔ ۷۹۶تا فراقت دیده‌ام خون می‌چکاند دیده‌ام
  7. شمارهٔ ۷۹۷جان در سرِ دل باختم تا عاشقِ جانانه‌ام
  8. شمارهٔ ۷۹۸دلِ گم کرده را چندان که می جویم نمی یابم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.