پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۵

دوستان در کارِ خود حیران و مشکل مانده ام

چند کوشم چون کنم بی یار و بی دل مانده ام

منتظر در منزلِ حیرت به امّیدِ نجات

چشم بر در، دست بر سر، پای در گل مانده ام

چاره تسلیم است و بس امّیدِ استخلاص نیست

سهل پندارند و محکم در سلاسل مانده ام

قلزمِ هجران و من بر تختۀ خوف و رجا

در میانِ موج بر امّیدِ ساحل مانده ام

با که می گویم که قدرِ ساحلِ بحرِ فراق

من شناسم من که در گردابِ هایل مانده ام

گو رفیقان رخت بر بندید زین منزل که من

در میانِ خاک و خون چون مرغِ بسمل مانده ام

دوست بر دیوانگی تسلیم فرموده ست و من

عاجزِ مشتی ملامت گویِ غافل مانده ام

ساقیا از دورِ من پیمانه ای تخفیف کن

کز دو چشمِ پر خُمارش مستِ باطل مانده ام

دیدۀ خفّاش تابِ مهرِ خورشید آورد

نه ولیکن چون کنم چون در مقابل مانده ام

نیست از تشویشِ حسنت هیچ پروایم به کس

لاجرم حیرانِ این شکل و شمایل مانده ام

گر نزاری از غمِ هجران بنالد باک نیست

در فراقِ گل به زاری چون عنادل مانده ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۷جان در سرِ دل باختم تا عاشقِ جانانه‌ام
  2. شمارهٔ ۷۹۸دلِ گم کرده را چندان که می جویم نمی یابم
  3. شمارهٔ ۷۹۹بیا کز تو نمی باشد شکیبم
  4. شمارهٔ ۸۰۰گر یک نفس از تو می شکیبم
  5. شمارهٔ ۸۰۱کوزه بر دوشِ راهب دیرم
  6. شمارهٔ ۸۰۲چو بر یادِ لبش در مسکراتم
  7. شمارهٔ ۸۰۳دردا کز اشتیاقِ تو جانا بسوختم
  8. شمارهٔ ۸۰۴نمی شود به حیل با تو در کمر دستم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.