پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۴

نمی شود به حیل با تو در کمر دستم

مگر که چون کمرت پر شود به زر دستم

نه زر که در قدمت ریزم و نه بازویِ آن

که زور پنجه بود بر تو از زبر دستم

به فقرِ من منگر یک نظر به حالم کن

که خاک زر شود از دولتِ تو در دستم

به افتخار نهد سر زمانه بر پایم

اگر رسد به سرِ زلفت ای پسر دستم

کتابِ حسن تو وقتی نوشتمی بخطی

چنان که بوسه دهد تیرِ چرخ بر دستم

کنون ز شیوۀ خطّ تو شرم می دارم

که بر قلم نهد انگشت ها دگر دستم

به دامنت نزنم دست از آن که آلوده ست

علی الدّوام به خونابۀ جگر دستم

طمع نمی برم از وصل و چشم می دارم

که در مراد شود با تو در کمر دستم

حذر ز نالۀ زارِ نزاری و مپسند

بر آسمان همه شب از تو تا سحر دستم

مهل که غرق شوم بس که بر لب آمد آب

اگر چنان که نگیری درین خط دستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۶بیار باده به من ده که توبه بشکستم
  2. شمارهٔ ۸۰۷آوازه در افتاد که من توبه شکستم
  3. شمارهٔ ۸۰۸دردمندم وز وصالِ یار درمان نیستم
  4. شمارهٔ ۸۰۹ازین ورطه بیرون شوی نیستم
  5. شمارهٔ ۸۱۰دوش بس خوش روزگاری داشتم
  6. شمارهٔ ۸۱۱دردا که سی ز عمر به غفلت گذاشتم
  7. شمارهٔ ۸۱۲شبِ وداع که جانانه را کنار گرفتم
  8. شمارهٔ ۸۱۳ترا نادیده مهرت بر گرفتم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.