پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۸

دردمندم وز وصالِ یار درمان نیستم

هیچ دردی صعب تر از دردِ هجران نیستم

گرچه می داند که بر جانم ز هجرِ یار چیست

آن چنان زارم که گویی در بدن جان نیستم

رسمِ قربانی ست اندر کیشم اسماعیل وار

گر به تیغِ هجرِ آن مه روی قربان نیستم

داغ حرمانش به کل جان و دلم مجروح کرد

چون کنم آخر که تابِ داغ حرمان نیستم

سال ها شد تا سپردم در رهِ عشقش قدم

ذرّه ای آگاهیِ آغاز و پایان نیستم

سر ز پای و پای از سر باز می نشناختم

بی خبر بودم درین سودا خبر زان نیستم

چون نقاب معرفت از عشق او برداشتم

گر دگر نشناختم چیزی غمِ آن نیستم

من چو ترکِ کفر و دین گفتم چه بیمِ نام و ننگ

کفر اگر لازم شود در بندِ ایمان نیستم

روی و زلفِ دل برِ من کفر و ایمانِ من است

تا نپنداری که من از اهلِ ادیان نیستم

تا نزاری مذهبِ آن زلفِ کافر دل گرفت

در مسلمانی اگر هستم مسلمان نیستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۰دوش بس خوش روزگاری داشتم
  2. شمارهٔ ۸۱۱دردا که سی ز عمر به غفلت گذاشتم
  3. شمارهٔ ۸۱۲شبِ وداع که جانانه را کنار گرفتم
  4. شمارهٔ ۸۱۳ترا نادیده مهرت بر گرفتم
  5. شمارهٔ ۸۱۴ندارم کار با افلاک و انجم
  6. شمارهٔ ۸۱۵تا ساکنِ کنجِ محنت آبادم
  7. شمارهٔ ۸۱۶دگر باره پیرانه سر درفتادم
  8. شمارهٔ ۸۱۷دریغ کز نظرِ دوستان بیفتادم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.