پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۵

تا ساکنِ کنجِ محنت آبادم

هرگز نفسی نرفتی از یادم

قدرِ شبِ وصلِ تو ندانستم

دور از تو به روزِ محنت افتادم

سیر از غمِ تو نمی شوم با آنک

بر کند غمت ز بیخ بنیادم

فریاد برم به شحنه از جورت

زیرا که نمی رسی به فریادم

نومید نمی شود دلم از تو

از بندگی جز از تو آزادم

توگر به جمال رشک شیرینی

من نیز به محنت تو فرهادم

امروز نزاری ام که از زاری

گر آه کنم بمی برد بادم

از تو گله چون کنم معاذ الله

همواره ز بخت خویش ناشادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۷دریغ کز نظرِ دوستان بیفتادم
  2. شمارهٔ ۸۱۸چنان به رویِ تو هر بامداد دل شادم
  3. شمارهٔ ۸۱۹به فلک می رسد از فرقتِ تو فریادم
  4. شمارهٔ ۸۲۰یادِ آن کس که نرفته ست دمی از یادم
  5. شمارهٔ ۸۲۱آن شب که وداعِ یار کردم
  6. شمارهٔ ۸۲۲بگذاشتمت جانا ناکام و سفر کردم
  7. شمارهٔ ۸۲۳شبِ فراق که بی رغبتی سفر کردم
  8. شمارهٔ ۸۲۴ز می توبه کردم ز مستی نکردم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.