پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۰

یادِ آن کس که نرفته ست دمی از یادم

شادیِ جان کسی کز غم او دل شادم

نازنینی که اگر سرو چو گل در قدمش

می فتد می رود از پیش که من آزادم

آشتی می کند و جنگ ز سر می گیرد

ناشنو می کند و می شنود فریادم

گر به دیدارِ من آید بکشم در پایش

جانِ شیرین که چو فرهاد فدایش بادم

یک نظر کردم و در دستِ ملامت ماندم

یک قدم رفتم و در دامِ بلا افتادم

خود قضا را نظرم بر طرفی می افتد

که دلم می رود ار دیده ز هم بگشادم

غمِ فرزندِ کسان چند خورم واویلاه

تا من از مادرِ فطرت به چه طالع زادم

تا چرا منع همی کرد ز مطرب پدرم

تا چرا چنگ نیاموخت مرا استادم

جگرم خون شد و باطن به کسی ننمودم

ظاهرش آن که ز سر شیفتگی بنهادم

ایّها النّاس چه حاصل ز نصیحت کردن

که ازین گوش بدان می گذرد چون بادم

چند گویند نزاری بنه از سر سودا

هر چه آید به سرم تن به قضا در دادم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۲بگذاشتمت جانا ناکام و سفر کردم
  2. شمارهٔ ۸۲۳شبِ فراق که بی رغبتی سفر کردم
  3. شمارهٔ ۸۲۴ز می توبه کردم ز مستی نکردم
  4. شمارهٔ ۸۲۵شبانِ تا به سحر گردِ شهر می گردم
  5. شمارهٔ ۸۲۶منم که قبلۀ جان با جمالت آوردم
  6. شمارهٔ ۸۲۷چندان که در سلوک ز خود پیش تر شدم
  7. شمارهٔ ۸۲۸مرا که از تو میسّر نمی شود یک دم
  8. شمارهٔ ۸۲۹شبانه دوش که تنها به کنج خود بودم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.