پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۶

منم که قبلۀ جان با جمالت آوردم

همین که نامِ تو گفتند حالت آوردم

ترا ندیده هنوز آشنا بدم یعنی

که عشق روز ازل بر جمالت آوردم

به حکمِ شرع مرا با تو بر دلی دعوی ست

که تن ز چاهِ زنخ دان به خالت آوردم

ضعیف گشتم و با خاطرم نطق زد عشق

بدیهه گفت کنون با کمالت آوردم

میانِ صبر و خیالت مقالتی شد و من

ز جانبین سخن با وصالت آوردم

به پیشِ دشمنِ من گفته ای که من باری

ز دوستیِ فلانی ملالت آوردم

نخست روز که گفتی نزاری آن تو نیست

یقین نبودم و شک بر محالت آوردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۸مرا که از تو میسّر نمی شود یک دم
  2. شمارهٔ ۸۲۹شبانه دوش که تنها به کنج خود بودم
  3. شمارهٔ ۸۳۰من همان مستم و شوریده کز اوّل بودم
  4. شمارهٔ ۸۳۱یک شبی تا روز با تو خلوتی می بایدم
  5. شمارهٔ ۸۳۲باز رسیدم جمالِ دوست بدیدم
  6. شمارهٔ ۸۳۳هزار شکر که خود را امیدوار بدیدم
  7. شمارهٔ ۸۳۴اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدم
  8. شمارهٔ ۸۳۵چه سودا راه زد دوشم همانا از جنون دیدم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.