پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۰

من همان مستم و شوریده کز اوّل بودم

تا نبودم به تو مشغول معطّل بودم

گر بریدم ز تو بی تو به خطا معذورم

زان که موقوفِ محالاتِ مخیّل بودم

چشم اگر باز کنی باز شود از تو به تو

من اگر جز به تو دیدم به تو احول بودم

گر نبودم به رخت ناظر و حاضر به وجود

به خیالت به خیالت که مغفّل بودم

مردمان گر ز تو گویند که بودم خرسند

نه چنان است ولی معترفم بل بودم

من کی ام با تو و بی تو نتوانم بودن

در میان هم نتوان گفت مزلزل بودم

هرگز از حلقۀ عشّاق نبودم بیرون

بلکه در سلسلۀ عشق مسلسل بودم

دوش عشق آمد و در گوشِ نزاری می گفت

که ز مبدایِ ازل بر تو موکَّل بودم

گفتم آری من و تو هر دو ز یک معراجیم

تو به وحی آمدی و من ز تو مرسل بودم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۲باز رسیدم جمالِ دوست بدیدم
  2. شمارهٔ ۸۳۳هزار شکر که خود را امیدوار بدیدم
  3. شمارهٔ ۸۳۴اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدم
  4. شمارهٔ ۸۳۵چه سودا راه زد دوشم همانا از جنون دیدم
  5. شمارهٔ ۸۳۶روزها شد که برفتی و به خدمت نرسیدم
  6. شمارهٔ ۸۳۷ز بس مشقّت و محنت که در سفر بکشیدم
  7. شمارهٔ ۸۳۸اگر وصال میسّر شود دگر بارم
  8. شمارهٔ ۸۳۹اگر دولت بود روزی به قوهستان دگر بارم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.