پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۷

ز بس مشقّت و محنت که در سفر بکشیدم

به جان رسیدم و در آرزوی دل نرسیدم

جهان بگشتم و بر کوی دوستان بگذشتم

به بخت و طالعِ خود کس ندیدم و نشنیدم

به داستان برم آن گه به دوستان بنویسم

ملامتی که کشیدم قیامتی که بدیدم

رواست گر بچکد خونِ جانم از رگِ دیده

چرا به تیغِ وداعش ز رویِ دوست بریدم

رسید آن چه رسید از جفایِ چرخ به رویم

بسا که دست به دندانِ اعتبار گزیدم

به اختیار مرا چون عَلَم نمود به عالم

کسی که از همه عالم به اختیار گزیدم

نه مرغ در قفس الّا رهِ خلاص نجوید

به آرزو طلبم ره بدان قفس که پریدم

ندانم ار برسد قدرِ جامِ وصل به دستم

کنون که شربتِ قاتل ز جامِ هجر چشیدم

نزاریا به قدم استوار باش رها کن

ز روزگار شکایت مکن که جور کشیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۹اگر دولت بود روزی به قوهستان دگر بارم
  2. شمارهٔ ۸۴۰بی تو خونابه به رخساره فرو می بارم
  3. شمارهٔ ۸۴۱ترا به جان و دل از جان و دل وفادارم
  4. شمارهٔ ۸۴۲ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم
  5. شمارهٔ ۸۴۳چرا چنین شب و روز انتظار می دارم
  6. شمارهٔ ۸۴۴در عشق تو از نوکِ قلم دود برآرم
  7. شمارهٔ ۸۴۵شب ها همه شب در انتظارم
  8. شمارهٔ ۸۴۶که می‌برد ز رفیقان به دوستان خبرم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.