پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۸

اگر وصال میسّر شود دگر بارم

فراق بیش فریبم دهد نپندارم

ز بس که خیلِ خیالت عذاب می دارد

هزار جهد کنم تا شبی به روز آرم

چو ژاله بر ورقِ سرخ گل شقایقِ اشک

ز ابرِ دیدۀ پرخون چنان فرو بارم

که موج تا به گریبان برآید از دامن

گر آستین زرهِ سیلِ دیده بردارم

چو با خیالش هم خانه می توانم بود

رقیب گو به سرِ کویِ دوست مگذارم

نمی رود نفسی چشم هاش از چشمم

که بر ستارۀ بام است چشم بیدارم

فغان ز دستِ ملامت گرانِ نا هموار

که سر ز خجلتِ این در کشیده هم وارم

مگیر مدّتِ هجران نزاریا ز حیات

که من عذابِ الیم از حیات نشمارم

اگر قضایِ فراقم امان نخواهد داد

گواه باش که من زین حیات بیزارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۰بی تو خونابه به رخساره فرو می بارم
  2. شمارهٔ ۸۴۱ترا به جان و دل از جان و دل وفادارم
  3. شمارهٔ ۸۴۲ز عمرم چه حاصل چو یاری ندارم
  4. شمارهٔ ۸۴۳چرا چنین شب و روز انتظار می دارم
  5. شمارهٔ ۸۴۴در عشق تو از نوکِ قلم دود برآرم
  6. شمارهٔ ۸۴۵شب ها همه شب در انتظارم
  7. شمارهٔ ۸۴۶که می‌برد ز رفیقان به دوستان خبرم
  8. شمارهٔ ۸۴۷آخر ای راحت جان جور تو تا چند برم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.