پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۷

آخر ای راحت جان جور تو تا چند برم

وز پی وصل تو خوناب جگر چند خورم

چند بر آتش هجران خودم خواهی سوخت

چاره ای کن که گذشت آب فراقت ز سرم

دست من گیر که در پای فراقم کشتی

به ازین بود به اشفاق تو جانا نظرم

در زبان همه مرد و زن شهر افتادم

تا شد از جرعه ی جام تو لب خشک ترم

گر چه هستم همه شب با تو برابر به خیال

روز روز از شرف وصل تو محروم ترم

پای ازین گل که فرو رفت نیاید بر سر

چشم ازان روی که دیدست نبندد دگرم

همه شب بر سر کوی تو زمین می بوسم

از رقیبان تو گر نیست مجال گذرم

در همه عالمم از کوی تو خوشتر جا نیست

جز بدان عالم ازین کوی نباشد سفرم

جان و دل معتکف کوی تواند ار بروم

این سفر نیست که یک هفته گر آیی به برم

گر ز چشمم بروی نقش تو از دل نرود

بل که منظور توی گر به جهان می نگرم

تو به کلی مکن از یاد نزاری فرموش

که مرا تا نفسی هست به فکر تو درم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۹یاد باد آن شب که در بیت الحرم
  2. شمارهٔ ۸۵۰منم که برنکنم از آستان یار سرم
  3. شمارهٔ ۸۵۱فتاد بر صنمی دی به رهگذر نظرم
  4. شمارهٔ ۸۵۲به دیده ی دل ناظر به هر چه در نگرم
  5. شمارهٔ ۸۵۳توبه ای کردم و گفتم که دگر می نخورم
  6. شمارهٔ ۸۵۴من ز دست ساقیان غیب صهبا می‌خورم
  7. شمارهٔ ۸۵۵جان و دل بنهاده ام تا می خورم
  8. شمارهٔ ۸۵۶دلم ببرد و قرارم برفت و معذورم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.