پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۸

گر بنویسم که چون بی تو به سر می برم

دود برآرد قلم از ورق دفترم

جان رسیده به لب بی تو چنین تا به کی

هین که گره می شود بی تونفس دربرم

هر نفسم کز درون بی تو به لب می رسد

نیست دگراعتماد بر نفس دیگرم

عمر گرامی چرا می کنم آخر تلف

چند چنین شب به روز روز به شب می برم

نه ره و رویی پدید نه سر و کاری به برگ

تا شب محنت چنین چند به روز آورم

عمر ندانم که چند پای بدارد چنین

بخت ندانم که کی دست نهد برسرم

بر پی دل در به در بیهده جان می دهم

وز غم تو دم به دم خون جگر می خورم

از لگد سرزنش وز غرض بد کنش

خسته ی هر ضربتم رانده ی هر کشورم

کار نزاری کنون زاری زارست و بس

چون نرسد بعد ازین دست به زور و زرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۰منم که برنکنم از آستان یار سرم
  2. شمارهٔ ۸۵۱فتاد بر صنمی دی به رهگذر نظرم
  3. شمارهٔ ۸۵۲به دیده ی دل ناظر به هر چه در نگرم
  4. شمارهٔ ۸۵۳توبه ای کردم و گفتم که دگر می نخورم
  5. شمارهٔ ۸۵۴من ز دست ساقیان غیب صهبا می‌خورم
  6. شمارهٔ ۸۵۵جان و دل بنهاده ام تا می خورم
  7. شمارهٔ ۸۵۶دلم ببرد و قرارم برفت و معذورم
  8. شمارهٔ ۸۵۷ای بی خبر ز دردِ دلِ مهرپرورم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.