پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۲

به دیده ی دل ناظر به هر چه در نگرم

خیال دوست بود در برابر نظرم

حریف ناز نداند که همنشین نیاز

چه گونه می گذراند شبان تا سحرم

سر از طریق وفا بر نمی توان پیچید

که بر خلاف محبت قدم نمی سپرم

به بال شوق چنان می پراندم خاطر

که در هوای ارادت چو مرغ تیز پرم

به خاک بوس سر کوی کعبه خانه ی دوست

به تک ز باد صبا در مری گرو ببرم

خیال دوست به معراج عشق می بردم

که بر براق محبت چو برق می گذرم

هوای سجده ی آن آفتاب دارم و دل

همی دود به زیارت چو سایه بر اثرم

کدام راه چه منزل به زینهار عدم

که بر بساط وصال از وجود بی خبرم

به طبع خون جگر می‌خورم چو می دانم

که بی مجاهده از وصل دوست برنخورم

وصال دوست بیاید که بی نسیم وصال

چو زمهریر بباشد هوای باغ ارم

به ترک طعنه نگیرند و در نمی گیرد

ملامت همه خلق و نصیحت چردم

مرا که ریش نزاری و باد یک سان است

بدان که باد بروت کسی دگر نخرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۴من ز دست ساقیان غیب صهبا می‌خورم
  2. شمارهٔ ۸۵۵جان و دل بنهاده ام تا می خورم
  3. شمارهٔ ۸۵۶دلم ببرد و قرارم برفت و معذورم
  4. شمارهٔ ۸۵۷ای بی خبر ز دردِ دلِ مهرپرورم
  5. شمارهٔ ۸۵۸به زخمِ تیرِ ملامت سپر نیندازم
  6. شمارهٔ ۸۵۹فغان از مردمِ چشمم که بیرون می دهد رازم
  7. شمارهٔ ۸۶۰چو لطف کردی و برداشتی به اعزازم
  8. شمارهٔ ۸۶۱نیامدی و من از انتظار می سوزم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.