پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۸

به زخمِ تیرِ ملامت سپر نیندازم

ز رویِ بازی منگر که عشق می بازم

به غیرِ خانه بر انداز هر بنا که نهم

به هرزه بر گذرِ سیل خانه می سازم

خوش است خانه ی ابرو و تختِ پیشانی

چو شه به تخت و چو لشکر به خانه می نازم

کجاست خانه برافکنده ای که غرفه ی چشم

به رویِ او شود از هر که در جهان بازم

ز پوست رگ ‌رگم ار برکشد به ناحق دوست

چو خانه خانه ی چنگش به لطف بنوازم

دمی چو مُهره ی مِهرم به خانه نیست قرار

چو ماه از پیِ خورشید خانه پردازم

به شش جهات در آوازه ی من است و هنوز

برون نمی رود از کنجِ خانه آوازم

منم که خانهی بازیِ عشق دانم نیک

به بازی ای که کنم خانه ها بر اندازم

حدیث همچو نزاری به رمز می گویم

غریب نیست که فرزندِ خانهی رازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۰چو لطف کردی و برداشتی به اعزازم
  2. شمارهٔ ۸۶۱نیامدی و من از انتظار می سوزم
  3. شمارهٔ ۸۶۲هم از شکستنِ پیمانِ یار می ترسم
  4. شمارهٔ ۸۶۳دگر سفر نکنم گر به دوست بازرسم
  5. شمارهٔ ۸۶۴چنان غمِ تو فرو بست راه بر نفسم
  6. شمارهٔ ۸۶۵دل ندارم که ز رویِ تو شکیبا باشم
  7. شمارهٔ ۸۶۶نه روی و رهی که با تو باشم
  8. شمارهٔ ۸۶۷به اختیار ز روی تو بر ندارم چشم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.