پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۴

چنان غمِ تو فرو بست راه بر نفسم

که از حیات اثر نیست بی تو در نفسم

به صد شکنجه برآید چنان ز من نفسی

که اعتماد نباشد بر آن دگر نفسم

ز بس گرانیِ غم چند بار بنشیند

ز عقبه های بدن تا رسد به سر نفسم

به بوسه ای ز دهانِ تو نا رسیده به کام

رسید جان به دهان از لبِ تو هر نفسم

مدام می رود از روزنِ دماغم دود

که بر تنورِ دلم می کند گذر نفسم

ز آفتابِ محبّت چنان دلم شد گرم

که همچو ذرّه کشد در هوا شرر نفسم

به هیچ کس نرسیدی دَمم ز گیرایی

که چون سموم نکردی در او اثر نفسم

به جهد می رسد اکنون ز کنج سینه به حَلق

عجب که در تو نمی گیرد این قدر نفسم

بود که در غلط افتم ز خود که آیا من

همان نزاریِ شیرین دمِ شکَر نفسم

نماند جز رمقی از حیاتِ من دریاب

که منقطع نشود ناگه ای پسر نفسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۶نه روی و رهی که با تو باشم
  2. شمارهٔ ۸۶۷به اختیار ز روی تو بر ندارم چشم
  3. شمارهٔ ۸۶۸بر یاد روی دوستان جام مصفا می کشم
  4. شمارهٔ ۸۶۹ای امیدم به تو نومید مکن از خویشم
  5. شمارهٔ ۸۷۰مریم دوشیزه عیسی در شکم
  6. شمارهٔ ۸۷۱نکرد با سر زلف تو هیچ کار دلم
  7. شمارهٔ ۸۷۲دلم بر آتش هجران بسوخت آه دلم
  8. شمارهٔ ۸۷۳چو باز کرد سر درج پرگهر چشمم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.