پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۲

دلم بر آتش هجران بسوخت آه دلم

گرت دلیست مکن قصدِ بی گناه دلم

تنم شده ست چو کاهی به زیر کوه غمت

که پشت پای زده کوه را چو کاه دلم

به هرزه در غم بیهوده می کشد خود را

نکرده عاقبت کار خود نگاه دلم

معلق است به مویی زمانه را گردن

از آن رسن که فرو می برد به چاه دلم

چو رنگِ زلفِ تو دارد ارادتش بپذیر

که خانه کرد در این آرزو سیاه دلم

گرفت در خم زلفت قرار و نگرفته ست

ازین نکوتر هم پشت و هم پناه دلم

بیا که کارد به مغزم رسید و کار به جان

بپرس اگر نه چنین است هان گواه دلم

نزارتر ز نزاری طمع مدار تنم

شکسته تر ز سر زلف خود مخواه دلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۴بیا بیا صنما بیش از این مرنجانم
  2. شمارهٔ ۸۷۵اگر عشق تو شد در خون جانم
  3. شمارهٔ ۸۷۶در انتظار وصال تو عمر می گذرانم
  4. شمارهٔ ۸۷۷جان برای تو که هم دردی و هم درمانم
  5. شمارهٔ ۸۷۸مرا دیوانه می خوانند و با دیوانه می مانم
  6. شمارهٔ ۸۷۹شبی بود به مهی خلوتی که ساز کنم
  7. شمارهٔ ۸۸۰بار دگر عزم سفر می کنم
  8. شمارهٔ ۸۸۱من دوست می دارم تو را گو قصد من کن دشمنم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.