پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۷

جان برای تو که هم دردی و هم درمانم

سر فدای تو که هم جانی و هم جانانم

با تو چون قامت تو از دگران آزادم

بی تو چون وصل تو از بی نظران پنهانم

لوح سودای تو چون باد ز سر می گیرم

در سر اندوه تو چون آب ز بر می خوانم

عشق روحانی سوزان تر از این ممکن نیست

کز تف آه جگر برق همی سوزانم

گر خیالی ست کسی را و تصور بندد

کز تو برگردم و خو باز کنم نتوانم

دیده بر قبضه ی ابروی کمان دارم و تیر

بر جگر میخورم و روی نمی گردانم

شب هجران تو گر تا به قیامت باشد

دیده بر هم نزنم ور مژه خون افشانم

گر سگم خوانی و کس باز نزاری خواند

دهنش بشکنم و یا سه بدو برسانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۹شبی بود به مهی خلوتی که ساز کنم
  2. شمارهٔ ۸۸۰بار دگر عزم سفر می کنم
  3. شمارهٔ ۸۸۱من دوست می دارم تو را گو قصد من کن دشمنم
  4. شمارهٔ ۸۸۲عجب مدار خراباتیی چنین که منم
  5. شمارهٔ ۸۸۳هلاک می شوم از لعبت شکر دهنم
  6. شمارهٔ ۸۸۴یک ام شبی که به خلوت جمال دوست ببینم
  7. شمارهٔ ۸۸۵اگر ز بخت مساعد شود که روی تو بینم
  8. شمارهٔ ۸۸۶چه حالت است ندانم به خواب می‌بینم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.