پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۳

هلاک می شوم از لعبت شکر دهنم

نکرده چشمه ی خضر لب تو تر دهنم

به کس شکایت وصلت نمی توانم برد

که دست مهر نهاده ست یار بر دهنم

همین که نار دلم بر دهان رسید که آه

ز جور دوست خیالت شکست در دهنم

محبت تو چنان بر کشد زبانه ی شوق

ز اندرون که همی سوزد از شرر دهنم

ز آب روی از آن تازه روی می دارم

که خشک می شود از آتش جگر دهنم

فتاد بر لب پر خنده ی توی دی نظرم

هنوز باز بمانده ست از آن نظر دهنم

هزار گونه سخن ها که با تو دارم نیست

به اتفاق ملاقات کارگر دهنم

مکن ز فقر ذلیلم که مرد سایل حق

کند چو گوش تو روزی پر از گهر دهنم

ز دست هجر تو خوردم هزار شربت تلخ

لبت به بوسه شیرین کند مگر دهنم

عجب که بی مزه باشد سخن نزاری را

که از هلاهل زهر است بی خبر دهنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۵اگر ز بخت مساعد شود که روی تو بینم
  2. شمارهٔ ۸۸۶چه حالت است ندانم به خواب می‌بینم
  3. شمارهٔ ۸۸۷منم آخر که چنین بی تو جهان می بینم
  4. شمارهٔ ۸۸۸شد در سر کار تو هم دنیی و هم دینم
  5. شمارهٔ ۸۸۹من اگر مست خرابم چه کنم مست توام
  6. شمارهٔ ۸۹۰خراب کرده ی چشمان پر خمار توام
  7. شمارهٔ ۸۹۱من کی ام تا گویمت آنِ توام
  8. شمارهٔ ۸۹۲اگر چه هیچ نی ام هر چه هستم آن توام
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.