پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۸

شد در سر کار تو هم دنیی و هم دینم

ناداده هنوز از لب یک شربت شیرینم

بر ناله ی زار من رحمت نکنی یک شب

هم در تو رسد روزی سوز دل مسکینم

گر عمر بود روزی در بزم گه وصلت

بی درد میی نوشم بی خار گلی چینم

آن جا گه تو نگذاری برگردم و ننشینم

آن جا که تو فرمایی برخیزم و بنشینم

گر عنف کنی عمری مستوجب آن هستم

ور لطف کنی روزی هم مستحق اینم

چندان که طلب کردم بسیار نظر بردم

یک سرو نمی بینم کز قد تو بگزینم

بگذار نزاری را تا روی تو می بیند

کاثار سعادت ها از روی تو می بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۰خراب کرده ی چشمان پر خمار توام
  2. شمارهٔ ۸۹۱من کی ام تا گویمت آنِ توام
  3. شمارهٔ ۸۹۲اگر چه هیچ نی ام هر چه هستم آن توام
  4. شمارهٔ ۸۹۳دلبرا شیفته ی قامت و بالای توام
  5. شمارهٔ ۸۹۴برون نمی رود از سر هوای روی توام
  6. شمارهٔ ۸۹۵مکن ملامت اگر شهر بند کوی توام
  7. شمارهٔ ۸۹۶خویش را با یاد جانان می دهم
  8. شمارهٔ ۸۹۷فرو شده است به گل باز تا کمر پایم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.