پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۲

اگر چه هیچ نی ام هر چه هستم آن توام

مرا مران که سگ بر آستان توام

به زلتی که رود از نظر میندازم

که برگرفته ی الطاف بی کران توام

بر اعتماد قبول توام کز اول عهد

عنایت توبه من گفت ضمان توام

نماند هیچ ز من و ز تغلب سودا

هنوز بر سر بازار امتحان توام

توانم از سر جان در هوای تو برخاست

غلط شدم نتوانم که ناتوان توام

چه می کنم ز زمین و زمان و کون و مکان

همین مراد مرا بس که در زمان توام

به عون مرحمتم زین صراط برگذران

که بر سر آمده از پای نردبان توام

به آمدن چو خوشم داشتی به وقت رحیل

خوشم روان کن ازین جا که میهمان توام

گهی نزاری زارم گهی به زاری زار

به هر صفت که برون آوری همان توام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۴برون نمی رود از سر هوای روی توام
  2. شمارهٔ ۸۹۵مکن ملامت اگر شهر بند کوی توام
  3. شمارهٔ ۸۹۶خویش را با یاد جانان می دهم
  4. شمارهٔ ۸۹۷فرو شده است به گل باز تا کمر پایم
  5. شمارهٔ ۸۹۸من از این عهده کی برون آیم
  6. شمارهٔ ۸۹۹چشم امیدوار به ره برنهاده‌ایم
  7. شمارهٔ ۹۰۰ما چو از بَدْوِ ازل باده‌پرست آمده‌ایم
  8. شمارهٔ ۹۰۱ما ساغر الست به رغبت کشیده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.